“کور ذهن” بودن چگونه است


وقتی چشمان خود را می بندید، چه می بینید؟ برای من، همیشه یک صفحه سیاه بوده است، گاهی اوقات با صدای ایستا صدای ترق تلویزیون. رویاهای من درهم و برهم از افکار هستند، اما وقتی سعی می کنم آنها را به خاطر بسپارم، در واقع چیزی نمی بینم. نیازی نیست خودم را نیشگون بگیرم تا ببینم خواب می بینم یا نه، زیرا رویاهای من هرگز شبیه واقعیت نیستند. من یک بیماری به نام آفانتازی، کوری ذهن دارم. من با چشمانم به وضوح می بینم اما در ذهنم نه.

وقتی به خاطره‌ای فکر می‌کنم، می‌توانم به طور مفهومی به سؤالات مربوط به آن بفهمم و به آن پاسخ دهم، اما نمی‌توانم آن را در ذهنم نمایان کنم یا خودم را در آن تصور کنم. من تمام اسلایدهای پروژکتور را نگه می دارم و همه اطلاعات را دارم، اما نمی توانم تصویر واقعی را ببینم. چهار درصد تخمین زده می شود که بسیاری از افراد آفانتازی را تجربه کنند، اما ما می توانیم تمام زندگی خود را بدون اینکه بدانیم به آن مبتلا هستیم، ادامه دهیم.
[time-brightcove not-tgx=”true”]

تازه وقتی ۲۱ ساله بودم فهمیدم که با بهترین دوستم در یک کافی شاپ نشسته بودم. او به صورت متحرک در مورد مقاله‌ای که در مورد آفانتازیا خوانده بود صحبت کرد و اینکه چگونه نمی‌توانست تصور کند که چه حسی دارد. ناگهان متوجه شدم که دنیا را متفاوت می بینم. همیشه تصور می‌کردم خیال‌پردازی، شمردن گوسفندان، و تصور کردن خودم در ساحل استعاره هستند. نمی توانستم تصور کنم که تصویرسازی ذهنی چه حسی دارد.

بعد از گفتن این موضوع به خانواده ام، متوجه شدیم که مادرم هم آن را دارد. Aphantasia خانوادگی است، با پژوهش نشان می دهد که اگر آفانتازی مادرزادی دارید، ۲۱ درصد احتمال دارد که بستگان درجه اول شما (والد، خواهر و برادر یا فرزند) نیز به آن مبتلا شوند. در ابتدا سخت بود که این را به عنوان یک از دست دادن ندانم، اما با گذشت زمان، قدردانی و علاقه جدیدی به نحوه یادگیری و تجربه جهان در من ایجاد شد.

مفهوم آفانتازیا به ارسطو برمی گردد که حس ششم تخیل بصری به نام فانتازیا را توصیف کرد. آفانتازیا نشان دهنده عدم وجود تصویرسازی ذهنی است، اما در مورد ۱۰% تا ۱۵% افراد در انتهای دیگر طیف با تصاویر بسیار زنده یا خاطرات عکاسی هستند که به آن هایپرفانتازی می گویند. با وجود اینکه دانش این تفاوت های نامرئی در شناخت به ۳۴۰ سال قبل از میلاد مسیح برمی گردد، هر دو اصطلاح فقط توسط دکتر دکتر نامگذاری شدند. آدام زمن، استاد عصب شناسی شناختی و رفتاری در دانشگاه اکستر در بریتانیا، در سال ۲۰۱۵.

تصویرسازی ذهنی، به عنوان یک موضوع تحقیقاتی، در نیمه دوم قرن بیستم به دلیل تابو در نظر گرفته شد. رفتارگرایی، که درون نگری را به عنوان راهی برای درک رفتار رد می کرد. با این حال، اکنون «این مورد توسط دانشمندان از همه نوع در حال حاضر پذیرفته شده است، زیرا ما می توانیم آن را اندازه گیری کنیم. جوئل پیرسون، استاد علوم اعصاب شناختی در دانشگاه نیو ساوت ولز استرالیا می گوید: مردم متوجه شده اند که ما چیز زیادی در مورد آن نمی دانیم و باید بدانیم.

توصیف تجربه آفانتازی دشوار است زیرا از فردی به فرد دیگر متفاوت است و هیچ معادل آگاهانه ای وجود ندارد. زمان می‌گوید: «مردم می‌گویند که احساس می‌کنند این تصویر وجود دارد، اما نمی‌توانند به آن برسند. ما می دانیم که به یک معنا، [people with aphantasia] باید دانش بسیار دقیقی از ظاهر چیزها داشته باشد زیرا [they] می تواند آنها را تشخیص دهد. اطلاعات حسی همه در مغز است [but they find it] استفاده از این اطلاعات برای ایجاد یک تجربه بصری در غیاب آیتم سخت است.”

آفانتازی اغلب به عنوان یک وضعیت بینایی توصیف می شود، اما در واقع چند حسی است. افرادی که کمبود تصویرسازی ذهنی را تجربه می‌کنند، می‌توانند یک کاهش ظرفیت برای دسترسی به سایر حواس ذهنی (تصور صدا، حرکت، بویایی، چشایی و لامسه). به عنوان مثال، من قادر به تصور بیشتر حواس نیستم. من نمی توانم طعم غذای مورد علاقه ام یا احساس در آغوش گرفتن را تصور کنم، اما صدای درونی قوی دارم و می توانم آهنگ ها را در ذهنم بشنوم و به خاطر بسپارم. این باعث می‌شود من یک آفانتازیک چندحسی باشم، زیرا توانایی ذهنی من در بیش از یک حس کاهش یافته است، اما نه در همه آنها.

برخی افراد فقدان کامل حواس ذهنی را تجربه می کنند که زمان از آن به عنوان آفانتازی جهانی یاد می کند. در یک مطالعه تحقیقاتی ۲۰۲۰ منتشر شده در گزارش های علمی، تنها ۲۶ درصد از شرکت کنندگان آفانتازیک هیچ بازنمایی ذهنی درونی را گزارش نکردند، که نشان می دهد اکثر آفانتازیک ها ترکیبات منحصر به فردی از حواس دیگر را تجربه می کنند. حتی اگر افراد مبتلا به آفانتازی در فقدان تصاویر بصری داوطلبانه مشترک باشند، نمی‌توانیم تصور کنیم که همه تجربه‌های مشابهی دارند.

دانشمندان اساساً آفانتازی را از نظر تخیل بصری به جای حواس دیگر مورد مطالعه قرار داده اند، بنابراین هنوز چیزهای زیادی ناشناخته است. حتی در میان آفانتازیک‌های بصری، افراد می‌توانند تجربیات کاملاً متفاوتی داشته باشند – برخی از آنها هیچ مفهومی از تصویرسازی بصری ندارند، اما ۶۳% می توانند تصاویر واضحی را در رویاهای خود ببینند. «بیشتر افراد مبتلا به آفانتازی کاملاً مطمئن هستند که به صورت بصری رویا می بینند. فقط این است که آنها آن را در یک حالت مغزی غیرارادی تجربه می کنند.

آفانتازی مزایا و معایبی دارد. افراد مبتلا به آفانتازی تمایل به داشتن یک میانگین IQ بالاتر (۱۱۵ نسبت به نمره ۱۱۰ جمعیت عمومی) و هستند کمتر تحت تأثیر داستان های ترسناک قرار می گیرند زیرا نمی توانند آنها را تجسم کنند. همانطور که زمن توضیح می‌دهد، «به وضوح مانعی برای موفقیت بالا نیست… شاید فکر می‌کردید که با خلاقیت تداخل می‌کند، اما واضح است که اینطور هم نیست».

آفانتازیک ها سطوح پایین تری را تجربه می کنند حساسیت حسیکارلا دنس، محقق دکترا در دانشگاه ساسکس در بریتانیا، می‌گوید: «ورودی‌های حسی که ممکن است نورهای روشن، صداهای بلند یا بوی عطر باشند.» سختی بیشتر با حافظه اتوبیوگرافیک و تشخیص چهره.

مردم ممکن است متوجه نباشند که آفانتازی دارند زیرا میانبرهایی برای نحوه پردازش جهان ایجاد کرده اند. در حافظه کاری بصری، می بینیم که عملکرد آنها تقریباً یکسان است [as the general population]. اما هنگامی که شروع به نگاه کردن به زیر کاپوت می کنید و می بینید که مردم چگونه این اطلاعات را در حافظه نگه می دارند، مکانیسم متفاوت و استراتژی متفاوتی است، حتی اگر عملکرد در کارهای روزمره یکسان به نظر برسد. “بیشتر افراد مبتلا به آفانتازیا مهارت های فضایی بسیار خوبی خواهند داشت … اما آنها نمی توانند هیچ شیئی را در آن فضا قرار دهند.”

در محل کار، در تمرینی برای کشف تنوع عصبی، یک بار از من و همکارانم خواسته شد تا مغزمان را ترسیم کنیم تا طرز فکرمان را تجسم کنیم، اما من نتوانستم این کار را انجام دهم، زیرا در تصاویر فکر نمی کنم. من احساس ناامیدی و خودآگاهی می‌کردم، زیرا هیچ جایگزینی برای شرکت وجود نداشت – باید بنشینم و منتظر بمانم تا افراد دیگر تمرین را تکمیل کنند. به یاد روشی افتادم که در آن با دیگران متفاوت هستم، حتی اگر دوست ندارم آن را به عنوان یک نقطه ضعف ببینم. راه‌های آسانی برای حل این مشکل وجود دارد و افرادی که متفاوت فکر می‌کنند را شامل می‌شود. برای مثال، همکاران من می‌توانستند این تمرین را از ترسیم آنچه ذهن ما شبیه به نظر می‌رسد، به نمایش ساده نحوه تفکر ما تغییر دهند. به این ترتیب، می‌توانستم فهرستی از کلمات یا احساسات را بنویسم تا توضیح دهم که چگونه ذهنم کار می‌کند، نه تلاش برای ارائه تصاویر.

آفانتازیا فقط راه دیگری برای تجربه جهان است. دنس می‌گوید: «با توجه به نمایه تصویری‌تان، متوجه می‌شوید که چه سبک یادگیری دارید و چه چیزی برای شما مفید است.» «اگر کسی تصویر شنیداری واقعاً خوبی داشته باشد، شاید [they can use] این حس به عنوان دروازه ای برای به خاطر سپردن چیزها است.» همه‌ی ما می‌توانیم از این که عمیقاً چگونه فکر می‌کنیم و این که در مورد خودمان به ما می‌گوید، بهره ببریم.

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر