وظیفه ما دعاست و بس…


وظیفه ما دعاست و بس…

چند سال پیش استادی داشتیم که در بین دروس مختلف دانشگاه، یک دوره «تاریخ تمدن» را مدیریت می کرد و گاهی به شوخی می گفت: «در این درس به دقت به یاد داشته باشید، شاید شما هم». یک روز به شاگردانت همین را گفتی و ساعتی ۳۰۰ تومان حق تدریس گرفتی…»

سیصد تومان آن روزها پول زیادی بود و هنوز سایه سیاه تورم و کاهش ارزش ریال بر سر اقتصاد کشور ننشسته بود.
بار در یک ساعت در کلاس بود که راز توسعه تمدن غرب و چگونگی توسعه آن را بررسی کرد و گفت: «…این تمدن مبتنی بر دیدگاهی کاملاً علمی است و مدیریت آن ارتباط تنگاتنگی با دانش دانشگاهی دارد. طبق یافته های کمبریج، پدیده ای که ممکن است امروز رهبری انگلستان با آن روبرو شود باید ده سال پیش توسط دانشگاه کمبریج نشان داده می شد و مشکلی که جامعه امروز انگلیس با آن دست و پنجه نرم می کند باید مختصات خود را ده سال پیش داشته باشد. ..
قطعا؛ ما با چنین مدیریتی خلأهایی داریم و پیش بینی آماری و علمی رویدادهای بلندمدت در حوزه مدیریتی خود از ده سال پیش دشوار تا غیرممکن است.

اما آیا پیش بینی های ده هفته ای و ده روزه مشکل ساز است؟!

اگر ده سال آینده را نبینیم، ده هفته آینده را که مثلاً در زمستان برف می بارد، نمی بینیم و باید از این به بعد مکانیزمی برای برف روبی آماده کنیم تا خانم ها و بچه‌ها، روی یخ‌های خیابان‌ها و خیابان‌ها، بین زمین و آسمان، آویزان نمی‌شوند و دست‌ها، بازوها و استخوان‌ها نمی‌شکنند؟!

پیش بینی اینکه این نقطه از کشور با هوای مطبوع و مطبوع تابستانی پذیرای صدها هزار مسافر تابستانی از سراسر کشور باشد و این جمعیت خواهان آب و نان و … باشد، دشوار و غیرممکن است. برای دو قرص نان ساعت ها در صف های طویل و اعصاب خردکن نانوایی ها بایستید و از هر دری حرف نزنید تا راز سر بسته مان فاش شود.

آیا پیش بینی چنین نیازهای ساده و برنامه ریزی برای حل آنها آنقدر دشوار است که خطبه های نماز جمعه در زمستان و تابستان و بهار و پاییز این مرز و بوم به چنین پرسش هایی اختصاص یابد؟!

در حالى که سخنران محترم مى داند که چه وضعى است و ما قبل از موعظه با آن برخورد مى کنیم و وقتى پند مى دهد، پند مى دهیم…

با چنین وضعیت آشفته و تخیل ضعیف مدیریت، می توان انتظار داشت که برنامه ها شامل طرح ها و راهکارهای گسترده برای گره گشایی از مشکلات و نیازهای اساسی استان و افق روشن و حتی بلندمدت باشد. از وضعیت تعمیرات راه، تکمیل راه آهن، شهرسازی، ارتقای شاخص های بهداشت و درمان و…؟!

در حال حاضر، چنین خیالات و رویاهایی از ما دور است.

اکنون فقط با آرزوهای ساده روزهایمان را می گذرانیم و زیر لب دعا می کنیم تا خاخام جاسر حداقل نیازهای اولیه ما را برآورده کند.
غیر از دعا برای ما چه کرد؟!

دل می گفت با دعا می توان آن را ترمیم کرد، اما تمام زندگی، مانند همه ما، در دعا سپری شد.
در عین حال؛ وظیفه ما نماز خواندن است و بس، چه بشنوی چه نشنوی ما مقید نیستیم!