فریب برای گرفتن دختران مردان!


این زن با اشاره به اینکه زمانی که پسرم معتاد شده بود، خیلی ها به او توصیه می کردند که اگر ازدواج کند می تواند به اعتیادش پایان دهد و می گوید: با کلاهبرداری موفق شدم برای پسرم دختری بگیرم.

ترفندی برای به دست آوردن دختر مردم

زن ۴۵ ساله ای که برای رهایی فرزندش از چنگال وحشتناک اعتیاد به دادگاه رفت و به مشاور کلانتری و مددکار اجتماعی درباره ماجرای فرزندش گفت: حدود هشت سال پیش بود که همه تردیدهایم را کنار گذاشتم و گریه کردم. چندین ساعت، چون متوجه شدم پسر ۱۷ ساله ام به یک معتاد حرفه ای تبدیل شده است.

تا آن روز که آثار اعتیاد را روی چهره و رفتار پسرم دیدم، مدام به خودم دلداری دادم که اشتباه کردم، پسرم مثل بچه های دیگر نیست که به مواد مخدر مبتلا شوند. آن روزها به خودم دروغ می‌گفتم و همه چیز را پنهان می‌کردم تا شرم نکنم. وقتی متوجه شدم او در گرداب اعتیاد دست و پنجه نرم می کند، مخفیانه تصمیم گرفتم پسرم را در یکی از مراکز بازپروری بستری کنم، اما تنها سه روز پس از رهایی از مرکز بازپروری، او به همراه دوستان معتادش برگشته بود و به مراکز مواد مخدر می رفت.

بارها سعی کردم او را از این وضعیت اسفبار نجات دهم اما تمام تلاشم بی نتیجه ماند و فقط هزینه هایش را پرداخت کردم. پدر مدرسه را رها کرد و فقط با مواد مخدر زندگی کرد. بالاخره یک روز تصمیم گرفتم در مورد آن با چند نفر از افراد مورد اعتمادم مشورت کنم. آنها پیشنهاد کردند که اگر پسرم ازدواج کند، به ناچار مواد مخدر را کنار می گذارد و از زندگی لذت می برد.

با اینکه وجدانم قبول نکرد، برای نجات فرزندم دختری را انتخاب کردم و به خواستگاری او رفتم.

خانواده عروس از اعتیاد پدر اطلاعی نداشتند و ما دست به هر ترفندی زدیم تا متوجه این موضوع نشوند.

پدرم چند روزی اعتیادش را ترک کرد و دارو مصرف کرد تا اینکه ازدواجشان ثبت شد. او به محض خارج شدن از دفتر ازدواج به حلقه مواد مخدر رفت و به این ترتیب به ابتدای صف بازگشت. از آن روز به بعد سونیا تبدیل به گونی شد و پسرم وقتی خماری داشت او را با مشت و لگد زد. حتی زمانی که از مصرف مواد مخدر توهم می زد، عروسم را مورد آزار و اذیت قرار داد.

حالا او شب های زیادی به خانه نمی آمد و سونیا را با رفتارهای دیوانه وار خود عذاب می داد تا اینکه ازدواج آنها فقط ۵ ماه طول کشید و سپس سونیا که متوجه فریب های ما شده بود از او طلاق گرفت. و سرنوشت تاریکی که برای خود تعیین کردیم دنبال شد. به او.

در این میان من را به عنوان زنی فریبکار و سرخورده نیز می شناختند. پس از این ماجرا، پدر دوباره نزد ما بازگشت و با گستاخی و بی شرمی مواد مخدر خود را در مقابل چشمان کنجکاو برادر کوچکترش توزیع کرد. از آن روز به بعد فقط گریه می کردم و خودم را مقصر این اتفاقات تلخ می دانستم، چون با تشویق برادرم مواد مصرف می کرد و وجدانم مرا آزار می داد.

فکر می‌کردم دوست دارم به روزهایی که پسرم برای در میان گذاشتن دردش دستش را به من می‌رساند گوش کنم. حتی اجازه ندادم به عنوان دوست کنار پدرش بنشیند و با او صحبت کند از ترس اینکه مبادا در مورد مواد مخدر صحبت کند.

زمانی را به خاطر می‌آورم که می‌دانستم پسرم در نوجوانی جذب دوستان نباب شده است، اما برای حفظ آبروی خانواده، آن را از هرکسی پنهان می‌کردم. در واقع، من پسرم را تنها گذاشتم و فقط با بوییدن دهان یا جستجوی لباس هایش او را زیر نظر گرفتم تا ظن خود را در مورد اعتیادش به مواد مخدر رد کنم.

اکنون که پسر خردسالم مسیر جنایت برادرش را الگوبرداری کرده است، به دایره مشاوره و مددکاری آمده ام تا وارد قانون شوم.