دختر ۱۶ ساله: با شنیدن ناله های من از اتاق خواب فرار کرد


این دختر ۱۶ ساله با بیان اینکه مدام مرا کتک می زد، گفت: دستم را آنقدر فشار داد که استخوانش شکست و سپس با ناله و فریاد من از اتاق خارج شد.

دختر 16 ساله: با شنیدن ناله من از اتاق خواب خارج شد

این دختر ۱۶ ساله با بیان اینکه آینده من را تباه کرده است، گفت: پدرم مردی شاغل است که به دلیل بیماری اعصاب و روان از مزایای اجتماعی برخوردار است اما به هر نحوی می تواند هزینه های زندگی ما را تامین کند. عشق پوچ و هیجان نوجوانی من که یک برادر کوچکتر از خودم دارم، در کلاس دهم درس خواندم و زندگی آرامی داشتم تا اینکه سال گذشته یک کارگر جوان ساختمانی از من درخواست کمک کرد، اما خانواده ام ارزش ازدواج با من را ندانستند و من جواب منفی دادم. کیومرث تسلیم نشد و مدام در خیابان تعقیبم کرد تا اینکه بالاخره از طریق یکی از دوستانم شماره تلفنم را گرفت.

در آن زمان که به صورت مجازی یاد می گرفتیم، هنوز گوشی در دستم بود و همه اخبار را به عهده داشتم.

در همین حین، کیومرث چند پیام عاشقانه برایم فرستاد. متأسفانه من این داستان را از خانواده ام پنهان کردم، بنابراین با این راز سرنوشتم را تغییر دادم. الف

رام بی سر و صدا به گزارش های کیومرث پاسخ داد، بنابراین ما در خیابان با او رابطه برقرار کردیم. حالا کیومرث که ادعا می کرد عاشق من شده بود، اغلب با یکی از دوستانش کنار مدرسه منتظر می ماند تا بعد از امتحانات با هم به خانه برگردیم و در طول مسیر صحبت کنیم.

یک روز کیومرث به ما پیشنهاد داد که یک نقشه فرار درست کنیم تا پدر و مادرم از ترس شرم با ما ازدواج کنند. من ترفند کیومرث را اجرا کردم.

آن روز مرا به خانه ای برد که هیچکس از ما خبر نداشت. در این شرایط به پدر و مادرم زنگ زدم و به آنها گفتم کیومرث را دوست دارم. در آن زمان کیومرث گوشی مرا برداشت و به پدرم گفت: اگر نمی خواهی آبروریزی کنی، باید بر سر ازدواجمان توافق کنیم.

آن شب پدرم با پلیس به خانه برادر کیومرث آمد تا مرا پیدا کند اما من و کیومرث مخفی بودیم، خانواده او هم مدعی شدند که او هیچ اطلاعی از ما ندارد. کیومرث پدرم را تهدید کرد که اگر به پلیس بگوید دیگر دخترش را نخواهد دید! پدر و مادرم لزوما با این ازدواج موافقت کردند و من با او ازدواج کردم اما پدرم که از این رفتار احمقانه به شدت عصبانی شده بود فریاد زد که دیگر دختری به نام فریبا ندارد!

چند روز بعد کیومرث که مدعی بود نباید به آداب و رسوم توجه کرد، مدام مرا در تنگنای اخلاقی قرار داد و به خاطر مقاومت در برابر خواسته هایش مرا مورد ضرب و شتم قرار داد تا جایی که گلویم را به شدت فشرد و حتی سر اصل مطلب رفت. . خفگی او یک بار در حالی که من روی پشت بام خواب بودم سعی کرد مرا رها کند. دیگر نمی توانستم رفتار بی رحمانه و وحشتناک او را تحمل کنم. مجبور شدم چندین بار به پدر و مادرم پیامک بزنم که دنبالم بیایند و مرا از دست کیومرث نجات دهند، اما پدرم این کار را کرد و به این خبر توجهی نکرد و مدعی شد که او انتخاب شماست و باید مجازات شود.

بالاخره یک روز در حالی که اشک می ریخت به مادرم التماس کردم که دیگر تحمل ضرب و شتم کیومرث را ندارم و جانم در خطر است. بعد از این ماجرا پدر و مادرم به خانه پدری کیومرث آمدند و من رفتار کیومرث را گفتم. آن شب با کمک مادرشوهرم خانواده ام وارد خانه شدند اما کیومرث در دعواهای خانوادگی شمشیر بزرگی از اتاقش برداشت و پدرم را تهدید کرد که حق دخالت نداری وگرنه فریب را می کشد! آن شب من و خانواده ام با یک تی شرت از خانه فرار کردیم اما چند روز بعد کیومرث و خانواده اش برای عذرخواهی به خانه ما آمدند. پدرم هم نامزدم را بخشید چون معتقد بود گاهی در زندگی زناشویی رفتارهای ناشایست وجود دارد و آن شب کیومرث در خانه ما می ماند اما نیمه های شب از من خواست تمام طلاهایی را که در دوران نامزدی به من داده اند به او بدهم. . وقتی متوجه شد که نمی توانم چند دستبند را از دستش بیرون بیاورم، ناگهان دستم را چنان فشار داد که استخوانم شکست و سپس با ناله و فریادهای من از اتاق خارج شد. الان هم درخواست طلاق دادم که می دانستم فقط یک عشق خیابانی خالی زندگی و آینده ام را تباه کرده است. ..