تاریخ خواندنی از فرزندان رضاعی حضرت محمد (ص)


دایگانی معمولاً در خارج از شهرها زندگی می کردند تا فرزندان خود را در هوای کویر تربیت کنند تا رشد و نمو آنها کامل و استخوان هایشان قوی تر شود.

مدینه پیامبر

مناسبت: ولادت پیامبر اکرم (ص)

«فرزند قریش تنها سه روز از مادرش پرستاری کرد و پس از او دو زن دیگر افتخار مادرشوهر بودن پیامبر را پیدا کردند که عبارتند از:

۱- ثویبه: کنیز ابوالحب که چهار ماه و تا آخرین لحظات عمر از پیامبر صلی الله علیه و آله پرستاری کرد، مورد تجلیل رسول خدا (ص) و همسر پاکش (خدیجه) قرار گرفت. او قبلا از حمزه، عموی پیامبر(ص) پرستاری کرده بود. پس از بعثت، پیامبر شخصی را فرستاد تا آن را از ابولهب بخرد. او نپذیرفت، اما تا پایان عمر از یاری پیامبر بهره مند شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام بازگشت از جنگ خیبر از کشته شدن ثویب مطلع شد و چهره مبارکش مجروح شد. او از پسرش خواست که به او لطفی کند، اما متوجه شد که او قبل از مادرش مرده است.

۲- حلیمه: دختر «ابی ذیب» که از قبیله «سعد بن بکر بن حوازن» بود. فرزندان او عبارت بودند از: عبدا…، انیسه و شیمه. آخرین فرزندش، شیما، مورد شیردهی پیامبر اکرم (ص) بود.

رسم اشراف عرب این بود که فرزندان خود را به والدین رضاعی سپردند. دایگانی ها معمولاً در خارج از شهرها زندگی می کردند تا بچه ها را در هوای صحرا پرورش دهند تا رشد و نمو و استخوان بندی آنها قوی تر شود و در عین حال از دریای مکه که برای نوزادان خطرناک تر بود محافظت شود. آنها یاد می گیرند که زبان عربی در منطقه نیدن استفاده می شود.

بنیانگذاران قبیله بنی سعد در این بخش مشهور بودند. در ساعت معینی به مکه آمدند و هر یک کودکی با خود بردند. چهار ماه از ولادت پیامبر اکرم (ص) می گذشت که سران قبیله بنی سعد به مکه آمدند. آن سال، سال گرسنگی خاصی بود، از این نظر آنها به کمک بزرگان بیش از حد نیاز داشتند.

برخی از مورخان به غلط یا نادرست نوشته اند که هیچ یک از مادران از شیر دادن به محمد (ص) خودداری نکردند، زیرا بیشتر می خواستند فرزندانی را انتخاب کنند که یتیم نبوده و از کمک پدرانشان بهره مند شوند و به شیوه خود از یتیم گرفتن خودداری کردند. . ..

حلیمه نیز یک بار از پذیرفتن او امتناع کرد، اما به دلیل بدن ضعیفش هیچ کس فرزند خود را به او نداد. او مجبور شد نوه عبدالمطلب را بپذیرد. به شوهرش گفت: برویم این بچه یتیم را بگیریم و دست خالی برنگردیم، شاید لطف خدا شامل حال ما شود.

به هر حال، حدس او درست بود. از زمانی که آماده خدمت محمد (ص) شد، آن یتیم; لطف خدا تمام زندگی او را فرا گرفت. اما این داستان افسانه ای بیش نیست چرا که عظمت خاندان بنی هاشم و سرشت مردی چون عبدالمطلب که مهربانی و نیک اندیشی و عنایت او و دستگیری کشته شدگان مشهور بود باعث شد فقط آقازاده ها نه اینکه بجنگند بلکه به فکر او باشند آنها هم شکستند دلیل اینکه او را به مادران دیگر ندادند این بود که فرزند کراج سینه هیچ شیردهی را نگرفت. بالاخره حلیمه سعدیه از راه رسید و بچه به سینه اش چسبید. در این لحظه خانواده عبدالمطلب غرق در شادی شدند. عبدالمطلب رو به حلیمه کرد و گفت: از کدام قبیله؟ فرمود: از بنی سعد. گفت: اسمت چیست؟ پاسخ داد: حلیمه. عبدالمطلب از نام و نام قبیله خود بسیار خوشحال شد و گفت: عالی، نیکو، دو فطرت پسندیده و دو خصلت شایسته: یکی رفاه و شادی و دیگری نرمی و بردباری… طفل عبدالمطلب پنج را سپری کرد. سالها در میان قبیله بنی سعد رشد کرد و نمو بس کرد و حلیمه در این مدت دو سه بار او را نزد مادرش برد و برای آخرین بار به او داد.